هم‌اکنون در حال مرور بایگانی دستهٔ ‘کار. کار. کار’ می‌باشید.

امروز یکی از جوانان رعنای این مملکت شهید پرور اومده بانک تا چک نقد کنه. بانک تقریبا خلوت بود و تقریبا تمام حرکات مشتریان برای همکارا محسوس بود. این جوان هم تا از در بانک وارد شد طبق معمول بقیه مشتریان شهیدپرور یک راست اومد سمت باجه من !!!
یکم خودشو مشغول نشون داد تا اینکه چک رو با دستپاچگی و استرس گذاشت رو باجه. چک رو که برداشتم دیدم غیرعادیه؛ دقت کردم دیدم تو مبلغ چک دست برده یه دویست تومنی زیاد کرده. چک رو بهش پس دادم و گفتم چک باید پشت نویسی بشه وقابل پاس کردن نیست. اولش گفت نه خانم تو رو خدا چک رو پاس کن جنس دادیم مشتری رفته شهرستان بهش دسترسی ندارم, منم گفتم به من چه که دسترسی نداری می خواستی حواستو جمع کنی؛ البته تابلو بود که کار خودش بود…

خلاصه از اون اصرار و از ما انکار تا اینکه صداشو برد بالا و …. :) گفت خانم شما به من تهمت زدی من از دستتون شکایت می کنم !!! این رییس شعبه کجاست ؟؟ ایها الناس این خانم چی میگه… آقا یا خانمی که شما باشی بانک رو گذاشته بود رو سرش.

منم دیگه حوصله م سر رفت گفتم آقا جون مشکلی نیست که وایسا زنگ بزنم 110 بیاد. ببینم من به تو تهمت می زنم یا تو چک جعل می کنی؟ تا گفتم 110 رنگش پرید! گفت خانم من هزارتا کار دارم وقت ندارم که !! من شما رو بخشیدم , توام منو حلال کن خانم , خداحافظ :)

همکارا که هیچی, مشتریا مرده بودن از خنده ! خلاصه اگه یکم حواسم پرت باشه روزی 200 – 300 تومن باید دستی پرداخت کنم بیام خونه . دارم فکر میکنم اگه این آقاهه با صاحب حساب دست به یکی کرده بودنو منم چک رو نقد می کردم و صاحب حساب می رفت واسم دادگاه پرونده تشکیل می دادو به من زنگ میزد می گفت 1 تومن بده از شکایتم انصراف بدم و ……. وای خدا…
اینم از زندگیه ما …. !!!!!!!!

برای فهمیدن میزان بالا رفتن فساد در جامعه ایران لازم نیست به آمارها سر بزنیم. هر شغلی به واسطه فعالیتی که انجام میدهد در هر جامعه ای پرستیژ و کلاس مخصوص خویش را دارد. مثلا شغل های آزاد بیشتر در معرض ناهنجاریهای آن جامعه قرار دارند تا مشاغلی که در اداره انجام میشود. البته در این مبحث منظورم از ناهنجاری بیشتر به بی بندو باریهای اخلاقی برمی گردد. برای مثال یک فروشنده لباس زنانه بیشتر باید خویشتن دار باشد تا کسی که در اداره کارهای اداری یا مهندسی را انجام میدهد وبا یک کامپوتر و ماشین حساب در ارتباط است ! تمام اینها را گفتم تا به این برسم که شغل بانکداری سالهاست که یکی از تاپ ترین مشاغل از نظر میزان سلامت اخلاقی و فردی کارمند در دنیاست. ولی امروزه در ایران بسیارند کارمندان بانکی که به محض مشاهده مشتریانی که دارای زمینه های غیراخلاقی هستند ؛ درصدد برقراری ارتباط با آنها برمی آیند. البته من با » فرشته» بودن زنان هیچ مخالفتی ندارم یا نیاز جن.س.ی انسان را نمی خواهم انکار کنم ولی آیا می توان اجازه داد در محیطی که مسلما» باید محل امنی برای تعامل افراد جامعه باشد کارمندانی اینچنین موجب زیرسوال رفتن اخلاقیات وهنجارهای آن جامعه باشد؟
وقتی میزان بی بندوباری اخلاقی در جامعه گسترده شود مسلما» روز به روز به تعداد افرادی که به این رفتارها دامن میزنند بیشتر میشود و کارمند بانک یا اغذیه فروش نمی شناسد. امروزه به قدری این مسایل عادی و روزمره شده که وقتی پیشنهاد همکار را برای اینگونه رفتارها رد می کنم با تعجب به من می نگرند..!!!!

آیا اینجا ایران است؟؟؟؟؟؟!!!!

همیشه چقدر وقت کمه.. ای کاش به جای 24 ساعت شبانه روز 30 ساعت وقت داشتیم. اینجوری به همه کارهام میرسیدم. واسه خدا که کاری نداشت ، نمی دونم چرا اینکارو نکرد. طبق معمول هر کاری که دلش می خواد انجام میده ….

چقدر راسته که می گن : » ناگهان چقدر زود دیر می شود » . از روزی می ترسم که خیلی دیر شده باشه ، روزی که برای 24 ساعت هم دیگه بلیط نداشته باشم.

3 روزه اصلا نمی فهمم دور و برم چی میگذره.  جلوی وام مسکن کارمندان بانکها  رو گرفتن، منم از دست خودم ناراحتم که چرا تو این 5سال به فکر استفاده از وام نبودم.

البته بانک ما برعکس بقیه بانکها  هنوز این حرکت فجیع رو انجام نداده و من هر جوری که بود امروزرفتم یه چاله واسه وام کندم کاری که باید چند سال پیش به فکرش بودم….

دولت علت دخالت دادن خودش در مسایل بانکی رو اینگونه اعلام کرده که یکی از مدیران ارشد فلان بانک واسه خودش وام چند صد میلیونی گرفته پس وام همه کارمندان بانکها  رو ممنوع میکنیم!!! همچین اقتداری از دولت رو کی میتونست تو خواب ببینه؟ جل الخالق!!   

 جالبه همون روز تو انواع  و اقسام سایتهای خبر ی میخونیم که فلان معاون ریاست جمهوردچار فساد مالی ه. خب باباجون دچاره دیگه ! به قول سهراب سپهری «دچار یعنی عاشق» !  عاشقه ایشالا خوب میشه. چون عاشقه بهش کاری ندارن وگرنه جلوی وام کارمندان کل اون وزارتخونه  رومثل بانکها  میبستن!

والا مملکت قشنگی داریم!! از خدا یه عمری می خوام که خاطرات روزگار جوونیم رو واسه نوه نتیجه هام تعریف کنم. همینطور که مادر بزرگم از روزگار جوونیش برامون تعریف میکنه و ما هم به خوشی های اون زمونه غبطه می خوریم :)

بارها از خودم سوال کردم اگر باز به دنیا می امدم  چه شغلی رو انتخاب می کردم وهر بار هم به این نتیجه میرسم که قطعا خواننده می شدم.

ای کاش میشد یک باز زندگی کنی تا تجربه بیاموزی و یک بار زندگی کنی تا زندگی کنی…

داستان این بعد از ظهر ما از جایی شروع شد که ما  یه رزومه دادیم به بخش انفورماتیک محترم بانک ملت، بلکه ما رو از شعبه دربیارن بریم اداره ! آخه باباجون خیر سرمون مهندسیم ! باید از علممون استفاده کنیم ذکات علم و بدیم :)

رزومه رو که فرستادیم یه لیست بلند بالا برامون فرستادن که  باید این چیزارو بلد باشی تا اینجا بتونی بیای. تو اون لیست فقط یک گزینه بود که ما تو عمر شریفمون نسبت  به طلبش برنخواسته بودیم. … یه سرچ تو اینترنت کردم ؛ دیدم یکی از مثالهاش ایجاد یک سیستم مدیریت محتوای وزین  مثل» ورد پرس»  میباشد. ما هم بر آن شدیم که یه تجربه ای هم اینجا داشته باشیم وگرنه توی بلاگفا داشتیم زندگیمونو میکردیم ;)

فرق بلاگفا و وردپرس رو اگر بخوام به زبان ساده  بگم؛  مثل تفاوت بین  پژو با ماکسیماست. هر دوشون تو ایران جزوه ماشین های خوبن ،  کارتو هم توی شهر راه میندازن هم  تو اتوبان ولی ماکسیما امکاناتش خیلی بیشتره که اصلن به کارشما نمیاد و فقط کسی ازش استفاده میکنه که از ماشینهای روز دنیا سر درمیاره.

ازین حرفا که بگذریم دعا کنین منو بدون نیاز به پارتی از شعبه  خارج  و به سمت اداره روانه کنن و گرنه ….!!!!

پ.ن. یی از علتهایی که منو از شعبه منتقل نمی کنن اینه که میگن دقیقا: «زبر و زرنگی به درد شعبه می خوری!!!»   این  یعنی چی اونوقت؟؟!! 

 

خدایا کمکم کن اگر جایی چیزی را شکستم, آن چیز دل نباشد

صفحه‌ها

Enter your email address to subscribe to this blog and receive notifications of new posts by email.

به 1 مشترک دیگر بپیوندید

SocialVibe


دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.