برای پدر شدن فقط یک سبیل کم دارم. چون صبح ها زباله های خانه را در سطل سر کوچه می اندازم و عصر با دست پر از اقلام سفارش شده به خانه برمیگردم ,
شاید من پدر یک خانواده بودم که سالها پدری کردم ولی یک صبح که از خواب بیدار شدم خودم را اینجا و اینگونه یافتم . شاید هم در حین انجام وظیفه ی پدری آنقدر خودم را جای دخترم قرار دادم که دیگر نتوانستم از دنیای او بیرون بیایم.
اصلا» شاید همه انسانهای روی زمین زمانی آدمهای دیگری بودند و آرزویی؛ دعایی, وردی وکلامی آنها را به شکل اکنون دراورده است..

ولی اینگونه بودن را از پدر بودن بیشتر دوست دارم چون هنوز آمادگی لازم برای پدر شدن را ندارم و هم اینکه ظرافت روح زنانه ام را با هیچ ثروتی معاوضه نمی کنم.