برای پدر شدن فقط یک سبیل کم دارم. چون صبح ها زباله های خانه را در سطل سر کوچه می اندازم و عصر با دست پر از اقلام سفارش شده به خانه برمیگردم ,
شاید من پدر یک خانواده بودم که سالها پدری کردم ولی یک صبح که از خواب بیدار شدم خودم را اینجا و اینگونه یافتم . شاید هم در حین انجام وظیفه ی پدری آنقدر خودم را جای دخترم قرار دادم که دیگر نتوانستم از دنیای او بیرون بیایم.
اصلا» شاید همه انسانهای روی زمین زمانی آدمهای دیگری بودند و آرزویی؛ دعایی, وردی وکلامی آنها را به شکل اکنون دراورده است..
ولی اینگونه بودن را از پدر بودن بیشتر دوست دارم چون هنوز آمادگی لازم برای پدر شدن را ندارم و هم اینکه ظرافت روح زنانه ام را با هیچ ثروتی معاوضه نمی کنم.


5 دیدگاه
خوراک دیدگاههای این نوشته
دسامبر 7, 2010 در 1:37 ب.ظ.
Pedram3000
ای بابا پیش میاد دیگه ! ناراحت نباش
حالا که خیلی ها روسری سرشون کردند دختر ها هم یه کمی کارای مردمی کنند شاید اتفاقی افتاد
دسامبر 7, 2010 در 6:53 ب.ظ.
afternoonn
نمیدونم چرا فکر کردین که ناراحتم !!
دسامبر 8, 2010 در 7:59 ق.ظ.
Pedram3000
ای بابا ما فکر کردیم که خیلی ناراحت شدین نگو که بسی کیف کردید از انجام کار های مردانه
شما بیا یکمی نصیحتشون کن
والا ما به دختر ها هر چی میگیم بیایید برید خرید ، آشغال ها را 11 شب بیرون بزارید اینقدر کیف داره گوشنمی کنند تازه می گند حقوقمون داره پایمال میشه
دسامبر 8, 2010 در 1:10 ب.ظ.
nobody
manam bazi vaghta ehsas mikardam marde madaramam…hese khoubi bood doosesh dashtam…
دسامبر 11, 2010 در 11:49 ق.ظ.
مجید
این یعنی زندگی!
محققان دریافتند که انسانها 9/46 درصد از زمان بیداری خود را به چیزی متفاوت از کاری که انجام میدهند فکر میکنند و به دلیل این «پرسه زنی ذهن» افراد به شدت احساس نارضایتی میکنند.
دنیاهای موازی !؟