شما در حال مرور بایگانی ماهانهٔ دسامبر 2010 هستید.
عشق را نمی دانم برای ساختن آمده یا برای ویران کردن. نمی دانم اول میسازد بعد ویران می کند یا اول ویران می کند بعد میسازد. اگر ساختنی در کار است محصول ثانوی از اولیه بهتر است یا تنها گونه ی دیگری از محصول اولیه است؟
اصلا» معیار ساختن یا ویران کردن در عشق چیست؟ آیا معیار در احساس عاشق و معشوق است ویا در وضعیت ظاهری و بیرونی؟
عشق را عقل تایید می کند یا دروغی محض است؟
من عشق را نمی شناسم , پس تو چگونه مرا با عشق همنشین کردی…
این روزها دلم بسیار برف می خواهد.. برف سنگین, برف یکدست,
برای شستن اینهمه سیاهی , برفی بسیار باید ,
…..
برای پدر شدن فقط یک سبیل کم دارم. چون صبح ها زباله های خانه را در سطل سر کوچه می اندازم و عصر با دست پر از اقلام سفارش شده به خانه برمیگردم ,
شاید من پدر یک خانواده بودم که سالها پدری کردم ولی یک صبح که از خواب بیدار شدم خودم را اینجا و اینگونه یافتم . شاید هم در حین انجام وظیفه ی پدری آنقدر خودم را جای دخترم قرار دادم که دیگر نتوانستم از دنیای او بیرون بیایم.
اصلا» شاید همه انسانهای روی زمین زمانی آدمهای دیگری بودند و آرزویی؛ دعایی, وردی وکلامی آنها را به شکل اکنون دراورده است..
ولی اینگونه بودن را از پدر بودن بیشتر دوست دارم چون هنوز آمادگی لازم برای پدر شدن را ندارم و هم اینکه ظرافت روح زنانه ام را با هیچ ثروتی معاوضه نمی کنم.


SocialVibe